آیا آینده انگلیس می تواند جنوبی با گرایش چپ در برابر شمال محافظه کار باشد؟ | جان هریس

لondon در حال تغییر است ، و جنوب انگلیس نیز تغییر می کند. اینکه آیا پیش بینی های اخیر در مورد کاهش پایدار جمعیت پایتخت و مناطق خالی دفترخانه محقق می شود ، هنوز مشخص نیست. اما به طور قطع ، در بهترین قسمت یک سال اتفاقاتی رخ داده است: به لطف Covid و اختلالات آن ، تعداد قابل توجهی از مردم تصمیم می گیرند که شهر را ترک کنند و به جای دیگری بروند ، به دنبال فضای سبز ، و در بسیاری از موارد ، شرکت مثل ذهن.

به نظر می رسد که اهالی سابق لندن اخیراً خانه های خود را تا آنجا دورتر از دوون و کورن وال مستقر کرده اند. آژانسهای املاک و مستغلات گزارش نقل مکان در شهرهای کمربند مسافرتی مانند بروکسبورن در هرتفوردشایر ، ریگیت در ساری و آیلزبری در باکینگهام شایر. در همان زمان ، به نظر می رسد مردم در اطراف و مکان های مرتبط با دیدگاه لیبرال و باقی مانده از جهان هستند: آکسفورد ، برایتون ، بات ، مناطق مرفه تر بریستول. در Frome ، شهر سامرست که من از سال 2009 در آن زندگی می کنم و اکنون یک کلمه برای یک چشم انداز سیاسی کاملاً سبز و یک شورای عالی شهر است ، می توانید تصادفات بی پایان و تعداد زیادی از بازسازی خانه های سفارش شده توسط تازه واردان از Big Smoke را بشنوید.

همه اینها در حال تسریع در تحولی است که قبل از همه گیری شروع به روشن شدن می کرد: در بسیاری از جاها که محافظه کارانه ای دیده می شد ، هم با یک C بزرگ و هم کوچک ، نشانه هایی از تغییر به سمت نوع دیگری از سیاست است. این بخشی از توضیح نتایج اخیر انتخابات انگلیس است که نمایانگر تصویر آینه ای از موفقیت های توری ها در مناطق کارگر قدیمی است: ضررهای محافظه کار در مناطقی مانند سوره (جایی که 14 کرسی شورای شهرستان را از بین بردند) ، هرتفوردشایر ، کمبریج شایر و ساسکس غربی. پیروزی کارگران در مسابقه شهرداری که بریستول ، بات و گلوتستشایر جنوبی برگزار شد. و یک نمایش قدرتمند برای حزب کارگر و Lib Dems در آکسفوردشایر ، جایی که حزب یک بار طبقه کارگر ابتدا در کانون معروف پرولتری چیپینگ نورتون به پایان رسید. همین امر در مورد پیروزی های حزب سبزها در شرق ساسکس ، گلوسترشایر ، سافولک و کنت صدق می کند.

برای افراد چپ ، این خبر خوبی است. در حومه شهرها ، این واقعیت که یکی از جنبه های داستان در یک حرکت طولانی مدت به سمت تنوع نژادی بیشتر متمرکز است ، باید دلیل این جشن نیز باشد. اما وقتی انگلیس وارد عصر جدیدی از دو قطبی سیاسی می شود ، آن مقالات بی پایان درباره سبک زندگی در مورد هر مکان فراتر از پایتخت که اکنون مخلوط درست کافه های صنعتگر و بازارهای مواد غذایی ارگانیک برگزار می شود ، تغییرات اجتماعی دیگری را نیز پیشنهاد می کند که بسیار باریک تر و درون گرا هستند: برخی افراد “خوشه بندی” می نامند.

تحرک حاصل از ثروتمندی و فرصت کار در خانه بیش از هر زمان دیگری به برخی از افراد این امکان را می دهد تا در کنار همسایگان با دیدگاهها و ارزشهای مشابه – یا به طور فزاینده ای یکسان – ریشه بزنند ، که در شرایط مادی مشابهی زندگی می کنند. و پس از یک سال قفل که ما را در حباب های فیلتر و شبکه های اجتماعی فشرده متوقف می کند ، آنچه ممکن است در بخشهایی از شیرها و حومه شهر شکل بگیرد ، چیزی را به همان اندازه تک فرهنگی تهدید می کند: نوعی یکنواختی اقتصادی و سیاسی که ممکن است بر اساس سیاست های فضیلت ، اما به راحتی می تواند درون گرایانه و تحمل ناپذیر به نظر برسد.

لندن یک ماشین است که اخیراً فارغ التحصیلان جوان را می مکد و سپس آنها را به جنوب شرقی تف می کند ، “اخیراً یکی از وبلاگ نویسان اقتصاد نوشت. در بسیاری از مکان ها ، هرگونه آرزوی یک مدینه فاضله هیپستری تحصیل کرده ، به دلیل کینه توزی های محلی موجه در مورد لطیف سازی و افزایش قیمت خانه ها به خطر می افتد. سنگرهای جنوبی جنوب توری که احساس حضور افراد جدید و متمایل به چپ را دارند ، هنوز فاصله زیادی با پر کردن نانهای مایه ترش و پرچم های رنگین کمان ندارند. با این حال ، به نظر می رسد آنچه اتفاق می افتد باعث تعمیق حس انگلیس به عنوان یک کشور کاملاً متعادل تر می شود. اگر می خواهید یک چشم انداز احتمالی از آینده داشته باشید ، یک طبقه متوسط ​​لیبرال ، تحصیل کرده دانشگاه را تصور کنید که متمرکز است – به انتخاب خود – در جنوب مرفه ، در حالی که یک محافظه کاری ارتجاعی صحبت از مناطق محرومتر کشور می کند ، و تنش هایی که پیرامون Brexit بوجود آمده است دوباره بارها و بارها

در سال 2008 ، بیل بیشاپ ، نویسنده و روزنامه نگار آمریکایی ، کتابی بسیار مشهور با عنوان “The Big Sort” را منتشر کرد ، با عنوان “چرا خوشه بندی آمریکایی های همفکر ما را از هم می پاشد”. او تصویری از افراد ساکن در “جوامع بسیار همگن – نه فقط بر اساس منطقه و ایالت ، بلکه بر اساس شهر و شهر” ترسیم کرد و اضطراب خود را در مورد چیزهایی بیان کرد که بعداً بین سال 2016 و آغاز سال جاری به طرز چشمگیری منفجر می شوند. او درباره “تفکیک از طریق زندگی” نوشت: جیب شهروندان همفکری که از نظر ایدئولوژیک به هم ریخته اند که ما نمی دانیم ، نمی توانیم آنها را درک کنیم و به سختی می توان تصور کرد “کسانی” که فقط چند مایل دورتر زندگی می کنند “

محافظه کاران همانطور که به جنگهای به اصطلاح فرهنگی دامن زدند ، عمداً تنشهای قابل مقایسه ای را تشدید می کنند. در همین حال ، کارگران توسط افرادی هدایت می شوند که نمی دانند در مقابل چه کاری باید انجام دهند. یک چیز واضح است: خطر پاروکسیسم عمومی اخیر آن در مورد شمال صنعت و میدلندز پس از صنعتی شدن ، و تلاش های کیر استارمر برای جلب نظر محافظه کاری فرهنگی فرض شده در این مناطق این است که آنها بر تقسیمات ملی ما تأکید کرده و به مردم پیشنهاد می کنند که انتخاب یک طرف برای حزبی که به نوعی بستن عناصر بسیار متفاوت رای دهندگان به یکدیگر بستگی دارد ، این مطمئناً هوشمندانه ترین حرکت نیست.

در مناطقی از کشور که معمولاً مورد تمسخر قرار می گیرند ، یک انگلیس وجود دارد که احساس فراگیرتر ، برابری طلبانه و به طور فزاینده ای از تنوع بیشتری دارد: قسمتهای موفق تر شهرهای جدید که بین سالهای 1950 و 1970 ساخته شده اند ، و تحولات خانه های ابتدایی که اکنون شهرها را حل کرده است. و شهرها سیاستمداران در سمت چپ باید از جو این مکانها نمونه بگیرند: در بهترین حالت ، آنها چیزی شبیه به نگاه اجمالی نویسنده جی بی پریستلی در مورد “انگلیس بدون امتیاز … همانطور که هنوز به جامعه بی طبقه نزدیک شده ایم” ارائه می دهند.

همچنین ، فکر می کنم مکالمه ای درباره رسانه وجود دارد. مطمئناً ، اگر “پخش عمومی خدمات” به معنای هر چیزی باشد ، باید نوعی از خروجی را ایجاد کند که اختلافات ما را به وجود می آورد (به عنوان مثال ، به گودال خرس هفتگی که زمان س Questionال قبل از همه گیری بود ، یا عصبانیتی که می بارد فکر کنید) و از اهمیت نوعی گزارش اجتماعی و سیاسی که به مردم یادآوری می کند چطور نیمه دیگر – از هر دو طرف دیده می شود – دوباره کشف می کند.

طبقه بزرگ هشدار می دهد که خطرات جوامع “تقسیم بر چشم انداز اقتصادی ، سالها تحصیل … و اقناع سیاسی” است. این اصرار دارد که در هر دموکراسی عملکردی ، همه ما باید درک کنیم که افراد زیادی وجود دارند که “مانند شما نیستند.” آنها مانند شما زندگی نمی کنند ، خانواده هایی مانند شما ندارند و مانند شما فکر نمی کنند. آنها ممکن است در همسایگی شما زندگی نکنند ، اما این کشور آنها نیز است. ” در میان تغییر و تحولاتی که تازه آغاز شده اند ، این حقیقتی است که همه ما باید آن را ببلعیم. اگر این کار را نکنیم ، آینده ای را تهدید می کنیم که نه تنها تاریک بلکه از نظر سیاسی نیز غیرممکن خواهد بود.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *