آگهی ترحیم آدام زاگاژوسکی | شعر

شاعر آدام زاگاژوسکی ، که در سن 75 سالگی درگذشت ، یکی از صداهای برجسته لهستان بود موج جدید (موج جدید) ، همچنین به عنوان نسل 68 شناخته می شود – گروهی سست شاعران که با فساد زبان تحمیل شده توسط کمونیسم مخالفت کرده و سادگی و صداقت زبان مادری خود را ارتقا دادند. زاگاژوسکی مانند بسیاری از نسل خود ، که از وحشت جنگ جهانی دوم مطلع شد ، بر “تعهدات اخلاقی شعر” در درک و ارائه جهان به خواننده “پس از آشویتس” متمرکز شد.

در سال 1974 ، به همراه شاعر و منتقد جولیان کورنهاوزر ، زاگاژوسکی مانیفیستی را در قالب مجموعه مقالاتی درباره ادبیات لهستان ، جهان بدون نمایندگی منتشر کرد که خواستار “رئالیسم غیر ساده لوح” (اصطلاح کورنهاوزر) در داستان بود: رئالیسم درک نمی شود به عنوان یک جنبش ادبی بلکه بیشتر به عنوان یک الزام برای توصیف واقعیت اجتماعی در لهستان کمونیستی است که آنها را در تضاد با مقامات قرار می دهد. همراه با این مأموریت برای تهیه “منبع اصلی اطلاعات در مورد جهان و مردم آن” ، زاگاژوسکی همچنین در مفهوم آزادی فکر کرد ، همانطور که در شعر خود آزادی ، ترجمه آنتونی گراهام:

اما حتی وقتی ضرر می کنم تعریف کنم

جوهر آزادی

من معنی آن را به خوبی می دانم

اسارت

زاگاژوسکی قبل از اقامت در لهستان و مهاجرت به پاریس و تدریس در ایالات متحده ، در خارج از کشور خود شناخته شده و مورد احترام بود (اولین جایزه بزرگ بین المللی وی جایزه توچولسکی ، استکهلم ، در سال 1985 بود) ، اما پس از حملات 11 سپتامبر ، هنگامی که نیویورکر شعر خود را امتحان کنید تا جهان قطع شده را ستایش کنید ، که قبل از فاجعه سروده شده است ، در شماره ویژه خود درباره حملات منتشر شد ، مشخصات وی به طور قابل توجهی افزایش یافت. او در شعر ترجمه شده توسط کلار کاوانا می خواهد که ما هم مصیبت های جهان و هم زیبایی جاویدان آن را ببینیم:

دنیای مثله شده را ستایش کنید

و پر خاکستری برفک از دست داده ،

و نور ملایمی که گم می شود و از بین می رود

و برمی گردد.

زاگاژوسکی جهان را از طریق دوگانگی های مداوم و نیاز به بازسازی آنچه قبلاً مثله شده یا از بین رفته بود ، دید. هرگز تبعید ، اما “نیز حل و فصل نشده است”. مقاله های او ، مانند دو شهر: در مورد تبعید ، تاریخ و تخیل (1995) ، و دفاع از اردور (2004) ، و همچنین شعرهای خود ، از جمله عرفان برای مبتدیان (1997) ، بدون پایان (2002) و عدم تقارن () 2018) ، همچنین پارادوکس های تمدن مدرن را کشف کنید ، همانطور که او آنها را دید.

او ترجیح داد از آیه آزاد سنتی (“قافیه ها من را آزار می دهد ، چیزی شبیه زنگ که شما را به زانو درآوردن در کلیسا دعوت می کند”) استفاده کند و از آزمایش های شاعرانه پرهیز کرد زیرا تمرکز او روی ارتباط و درک بود ، اما هنوز هم درگیر “گفتگو با تخیل” بود. ” او خواستار این شد که شعر حقیقت را بگوید (“ما برای درک جهان می نویسیم ،” او ادعا کرد) ، و یک بار به زور نتیجه گرفت که “برخی از شاعران فرانسوی می گویند شعر لهستان فقط روزنامه نگاری است ، زیرا شما می توانید آن را درک کنید”.

آدام در لووو متولد شد ، پسر لودویکا (نیوز تورسکا) و تادئوس زاگاژوسکی ، استاد الکترونیک بود. خانواده او ، از جمله خواهر بزرگتر او ، اوا ، هنگامی که این شهر به اوکراین تبدیل شد ، اخراج شدند و به شهر کوچک گلیویس ، در سیلسیا نقل مکان کردند.

پس از تحصیل در رشته های جداگانه فلسفه و روانشناسی در دانشگاه جاگیلونیان در کراکوف ، فارغ التحصیل شدن در سال 1970 ، زاگاژوسکی بر شعر خود تمرکز کرد. او برای اولین بار ، در سال 1967 ، شعر موسیقی خود را در یک مجله ادبی ، Życie Literackie منتشر کرد و اولین جلد شعر او ، Komunikat ، در سال 1972 منتشر شد. در این زمان بود که او ، Kornhauser و سایر همسالانش مانند ویت Jaworski ، Ewa Lipska ، Ryszard Krynicki و Stanisław Barańczak نوا فالا را جعل کردند.

وی در سال 1975 نامه ای را به همراه 58 روشنفکر دیگر علیه تغییرات پیشنهادی سیاسی در قانون اساسی امضا کرد که لهستان را به یک کشور سلطنتی اتحاد جماهیر شوروی تبدیل می کرد و کارهای وی توقیف شد. سال بعد وی با ایجاد یک مجله مستقل زیرزمینی به نام Zapis ، بعداً یک انجمن دوره های دانشگاهی را برای شکستن انحصار آموزش عالی دولت تأسیس کرد.

وی در سال 1982 به دنبال یکی دیگر از فارغ التحصیلان جاگلونی که عاشق او بود ، مایا وودکا ، بازیگر و مترجم ، به پاریس نقل مکان کرد. آنها در سال 1990 ازدواج كردند. وی در پاریس به چاپ و نشر ادامه می داد ، در درجه اول در فرهنگ مهاجرت ماهانه لهستان ، اما او همچنین بیشتر وقت خود را در ایالات متحده گذراند ، جایی كه از سال 1988 به تدریس نویسندگی خلاق در دانشگاه هوستون و از سال 2007 ، در دانشگاه شیکاگو. نرم ، ملایم و بی ادعا ، او می دانست چگونه با شاگردانش درباره شعر صحبت کند ، نه فقط چگونه آن را بنویسد. وی به نوشتن به لهستانی ادامه داد ، گرچه به چندین زبان دیگر نیز روان صحبت می کرد.

در سال 2002 ، زاگاژوسکی به کراکوف بازگشت ، جایی که او آن را “شهر زیبا زیر پوشش خاکستری کمونیسم” توصیف کرده بود ، و کارگاه های آموزشی شعر را در جاژلونیان تدریس کرد ، و همچنین با دوستانش ، از جمله برندگان جایزه نوبل ، چسلاو میوشوس و ویسلاوا شیمبورسکا.

در سالهای آخر زندگی او اغلب در مورد عشق می نوشت ، اما حتی بیشتر در مورد مردن می نوشت ، زیرا مرثیه های خود را “ژستی علیه مرگ” می دانست و با این وجود محدودیت های زبان را برای بیان میزان از دست دادن تصدیق می کند ، به عنوان مثال در مورد “درباره مادر من” (2018) ، ترجمه شده توسط کاوانا:

… و چگونه او همه چیز را بخشید

و چگونه آن را به یاد می آورم و چگونه از هوستون پرواز کردم

به مراسم خاکسپاری او و چیزی نتوانست

و هنوز هم نمی تواند

زاگاژوسکی جوایز بسیاری از جمله جایزه بین المللی ادبیات نوستاد 2004 ، جایزه شعر اروپا 2010 و جایزه شعر بین المللی ژونگ کون 2013 را از آن خود کرد.

ماجا و اوا از او زنده مانده اند.

آدام زاگاژوسکی ، شاعر ، متولد 21 ژوئن 1945 ؛ در 21 مارس 2021 درگذشت

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *