آنا فریل: “من فکر می کردم بازیگری یک سرگرمی است – هرگز شغل” | زندگی و سبک

من نمی دانم کدام خاطره اولین بار است: افتادن از پله ها و پایین آوردن درخت کریسمس ما ، خریدن اولین لاک ناخن من و قرار دادن آن بر روی من Wonder Woman لباس خواب ، یا به طور تصادفی پارک جدیدی را که روز اول پوشیدم به آتش کشیدم. هر کدام احتمالاً چیزی در مورد روح من فاش می کنند.

ستاره پاپ بود برنامه من برای مدتی ، هر چند مختصر. من که از یک خانواده ایرلندی آمده ام ، اغلب وارد اتاق نشیمن می شوم تا 15 نوازنده را ببینم که در آنجا زندگی می کنند. صدای من ساز من بود ، چگونه خودم را بیان کردم. اما در اعماق خودم می خواستم وکالت بدهم که برای عدالت مبارزه می کند.

چه زمانی بروک ساید آغاز شده من 16 ساله بودم و کاملاً مطمئن بودم که به سطح A خود برمی گردم. فکر می کردم بازیگری یک سرگرمی است – هرگز شغل. من تحصیلات خود را ارزشمند و پرستش کردم ، اما آن را پشت سر گذاشتم.

مهربانی بزرگترین من است قدرت ، اما گاهی اوقات این یک ضعف به ضرر من است. من همیشه خوبی ها را در مردم می بینم: یک نکته ای پیش می آید که به این معنی است که من آنطور که باید احتیاط نمی کنم. از دست دادن و رها کردن ، من را بیش از مارها یا عنکبوت ها می ترساند. فکر می کنم همه اینها می تواند شما را آسیب پذیر کند.

گیاهان من هستند وسواس ، به ویژه گل محمدی ، با ویژگی های درمانی آن. من کاملاً مطمئن هستم که در انگلیس بهترین رشد را دارم و به خودم فوق العاده افتخار می کنم. راز این است که بوته را در کنار دریچه بخار ، جایی که گرمای خانه شما دفع می شود ، پرورش دهید. شاید این سلت در من باشد ، زیرا من واقعاً به قدرت زردچوبه نیز اعتقاد دارم.

اولین بار من روی صحنه اجرا کردم که مخاطبان 2000 نفر بودند. من اولین حضورم در برادوی را در 22 سالگی و تنها در نیویورک انجام دادم و متحجر شدم. آن نه ماه چیزهای زیادی به من آموخت ، اما من بیشترین یادگیری را از یک شب رقصیدن در هنگام رقص – پر از آدرنالین پس از نمایش – به یک باشگاه دیدم. “الاغ لعنتی خود را بیرون بیاور و به خاطر خدا راحت باش!” آقایی در 80 سالگی به من پارس زد. او بسیار درست بود – تا آن زمان من ناخنک بودم.

من عاشق بغل هستم. لمس به اندازه سایر حواس ما مهم است. همه ما خیلی صحبت می کنیم ، اما یک آغوش می تواند خیلی بیشتر از هر کلمه ای بیان کند.

نزدیک بود بمیرم در یک عکسبرداری در سال 2001 ، وقتی به من گفتند که شکم نفخم را نگه دارم. صبح روز بعد سریعاً به بیمارستان منتقل شدم: از کیست تخمدان دو لیتر خون در معده خود داشتم. اگر پنج دقیقه بعد به آنجا می رسیدم ، به علت سپتی سمی می مردم. من می دانم که خیلی زود به کار خود برگشتم ، اما هنوز هم سعی می کنم بفهمم که چگونه من را تغییر داد.

ذهن کودک شخصیت آینده خود را در سه سالگی رشد می دهد ، حداقل من فکر می کنم این چیزی است که من در دوران بارداری می خوانم. اطمینان حاصل کردم که دخترم در آن سالها فقط عشق را احساس کرده و می بیند و دوست دارم امیدوارم که این روند را ادامه داده باشم. ما بهترین دوستان هستیم من به او می گویم که من در هر کاری و برای همیشه به او کمک می کنم ، تا زمانی که او مستقیم با من باشد ، بنابراین من می دانم که چگونه او را راهنمایی کنم.

مرا به میخانه ببر با یک گروه بزرگ از دوستان ؛ بگذارید حس زمان را از دست بدهم و لبخند بزنم تا صورتم ترک بخورد. جای خوشحالی من است

چالش بزرگ عکاسی بریتانیا در BBC Four & BBC iPlayer است

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.